سيد محمد باقر برقعى
3704
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
رانده روزگاريست پيچيده فرجام * پخته سوز و نوازشگر خام هر سخن آب صد آتش تيز * انگبين زهر شد پند دشنام جوش از خم صهبا فتاده * باده در دست و خشكيده در جام صيد در خواب و صياد بيدار * دانه پيدا و پنهان بود دام مشتهر زشتكاران به نيكى * نيكنامان در آزار و بدنام هر سفيهى به زرّين سريرى * هر فقيهى به زنجير ايّام آتش عشقها گشته خاموش * روز امّيدها گشته چون شام نيست در باغ بانگ هزارى * غير تك نالهء بوم بر بام مرده در سينه فرياد عصيان * خون فروخفته از سينه تا كام جاهلان راست نزل مهنّا * عاقلان را غم و اندُه شام اى بسا خون كه چون مى به ساغر * وى بسا دون كه ديوانهء كام ديگر از كشور روشن روز * نى سلام و كلامى نه پيغام آسمان و زمين رفته در خواب * خامُشى جسته مرغ و دد و دام گشته روزى كه خورشيد رخشان * روشنى گيرد از اختران وام مىرمد ببر از حملهء گرگ * شير هم گشته بر روبهى رام تار ، را كار جز مويه نبود * چنگ ، هم گشته از ناله آرام من در اين روزگار فسونبار * در دل شام سرد و سيهفام رانده از كعبهام ، مانده از دير * روزگاريست پيچيده فرجام * * چيره شد چون به من لشكر غم * پيك انديشهام داد الهام كز چه در گوشهء غم نشستى ؟ * از چه خشكيده در ره تو را گام ؟ اين شب تيرهدل ، نيست جاويد * اين غم جانگزا دارد انجام هيچ ديدى چراغ ره باد * روشنى بخشد از شام تا بام باش بينى بر اين پردهء رنگ * رنگى از نو زند دست ايّام